نیمه پنهان کشمیر- ۵۷
مخالفت اکثر مسلمانان کشمیری با تفسیر غلط از اسلام
نویسنده: بشارت پیر
مترجم: بهزاد طاهرپور
از اواخر دهه90 میلادی جماعت اسلامی تلاش کرد از گروههای مبارز فاصله بگیرد چرا که صدها نفر از اعضایش توسط سربازان هندی دستگیر شده و عده زیاد دیگری توسط مزدوران«اخوان» به قتل رسیدند.
جماعت اکنون یک اقلیت به شمار میرود. اگر این گروه بار دیگر در انتخابات مجلس قانونگذاری ایالتی (که بعد از فسخ ماده 370 قانون اساسی هند در 5 اوت 2019 توسط نخستوزیر این کشور منحل گردید) شرکت کند گمانم این است که نتواند بیش از3 کرسی بهدست آورد.
اکثریت مسلمانان کشمیری به دنبال اسلام غیرمتعصبانه هستند.
در حقیقت فضای جامعه کشمیر به طرق مختلف در یک دهه و نیم گذشته بازتر شده است.
هزاران دختر و پسرکشمیری در اوایل دهه 90 برای تحصیل به شهرهای کوچک و بزرگ هند و دانشگاهها و کالجهای شمال آمریکا، اروپا و روسیه رفتند. من یکی از آنها بودم. دوستان من هم جزئی از آن موج بودند.
بیشتر ما به عنوان تحصیلکرده به کشمیر بازگشتیم، سفرهای طولانی، ما را در معرض ارتباط با سایر قومیتها، نژادها، مذاهب، زندگی شهری، فیلم، رسانههای مختلف قرار داد و ما به تدریج تغییر کردیم در حالیکه ما در عالم خودمان بودیم.
انقلاب دیگری درهمه جنوب آسیا از جمله کشمیر پدیدار شد وآن تلویزیونهای کابلی بود.
همچنین گسترش اینترنت و کافی نتها از دیگر پدیدههای نوظهور بودند که جامعه کشمیر را بازتر کردند.
اما تلاشهایی در جامعه صورت گرفته تا بهگونهای«اسلام خاصی» به سبک سعودیها در کشمیر حاکم شود اگر چه باید اذعان کرد این تلاشها با شکست مواجه شده
است.
در جامعه روستایی وکشاورزی کشمیر مردان و زنان با هم در مزارع و باغستانها کار میکنند و اگر چه زنان روسری به سر میکنند ولی هرگز روبنده یا نقاب به صورت نمیگذارند این نوع پوشش در کشمیر رایج نیست.
در نهادهای غیرکشاورزی و شهری مانند مدارس، دفاتر، کالجها و دانشگاهها فقط درصد کوچکی از زنان کشمیری روبنده را انتخاب میکنند.
در گذشته تلاشهای شکستخوردهای در تحمیل روبنده به زنان بهویژه از ناحیه گروههای اسلامی مانند «دختران ملت» به رهبری آسیه اندورابی صورت گرفته بود.
من به مدت یک دهه چیزی از او نشنیدم اما ناگهان در یک تابستان در 2004 او در فضای عمومی ظاهر شد. من به کافی نت محبوب خودم در لال چوک سرینگر رفته بودم.
صاحب آنجا به من گفت آسیه اندورابی و زنان همراهش به اینجا آمده بودند. او و فعالانش ضمن اذیت و آزار مزاحم زوجهای جوان که دنبال کمی آرامش در کابینهای کافی نت و یا رستورانهای کم نور هستند میشوند.
در عکسهای روزنامهها، اندورابی مانند یک
«زورو» مونث جلوه میکرد که صورتش را پوشانده و با دستهای گره کرده در دستکشهای سفیدش خودنمایی میکند. بعدها من او را در خانهاش ملاقات کردم. او صورتش را از سر تا پا پوشانده بود.
آسیه به من گفت: او در سال 1986 گویا به مسلمانی که تازه اسلام را شناخته است تبدیل شده و از این حیث احساس میکند تازه متولد شده است.
در این دوران بود که خانوادهاش او را از ادامه تحصیل در رشته بیوشیمی در پونا باز داشتند و او شدیدا احساس افسردگی و سرخوردگی میکرد.
سرکوفت و عقیم ماندن آرزوها و جاهطلبیها مسئله خطرناکی است.
آسیه اندورابی در مصاحبه با معظم محمد درباره این مقطع از زندگیاش میگوید: دختران ملت در سال 1981 شکل گرفت.
در آن زمان من تازه فارغالتحصیل شده بودم. قرار بود برای ادامه تحصیلات در رشته بیوشیمی به دالهوسی بروم.
اما برادرم به دلایلی این اجازه را به من نداد. من در آن زمان حجاب نداشتم خوشبختانه من در آن دوران با کتابی به نام «باطن دل زنان» آشنا شدم که زندگی مرا تغییر داد.
من شروع به خواندن قرآن کردم و هرگز آن را کنار نگذاشتم.
در هر صورت اندورابی فعالیتهایش را بعد از کالج در سال 1987 با رنگپاشی روی پوستر و بنرهای تبلیغاتی فیلمهای بالیوودی در سرینگر که هر هفته عوض میشدند آغاز کرد.
او بعدها برنامهها و مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه کشمیر پیوست.
او همچنین در مورد خانواده تحصیلکرده و متوسط رو به بالایش صحبت کرد.
من از صدها کتابی که در قفسههای کتابخانه او از جمله چامسکی، سعید، و نسخهای از باگوادگیتا در اتاق پذیراییاش بود تعجب کردم.
در اوایل دهه 90 میلادی اندورابی با یک فرمانده حزب المجاهدین به نام دکتر عاشق حسین فاکتو که برای سالیان در زندان بود ازدواج کرد.
(دکتر عاشق حسین به خاطر اینکه بیش از 27 سال را در زندان به سر برده است به نلسون ماندلای کشمیر مشهور است).
اندورابی این را افتخار خود میداند که علیرغم سختیها با یک مبارز ازدواج کرده و اسم اولین فرزندش را محمد بن قاسم اولین فرمانده مسلمان در قرون وسطی که هندوستان را فتح کرد گذاشته است.
همچنانکه صحبتهای ما ادامه یافت اندورابی از گسترش تلویزیون کابلی ابراز نارضایتی کرد و اعتراف نمود زنان کشمیر اندکی دنبالهرو او هستند.
تحمیل تفاسیر مقدس مآبانه و تنگ نظرانه از اسلام در کشمیر همواره شکست خورده است.
در بازدیدی از خانه آباء و اجدادی یکی از آشنایان من صحبتی راجع به فرزند ارشد رهبر (بز) گروه سلفی در روستای ما مطرح شد. پسر رهبر گروه سلفی در دوران نوجوانی با آشنای من درس
میخواند.
همه میدانند که او فرزندش را متعصب تربیت کرده است. آنها برای سالیان فقط اطاعت محض میکردند. اما پسرها اکنون بزرگ شده و طغیان کردهاند.
آشنای مادر در مورد پسر بزرگ «بز» گفت: «او در مدرسه همواره سوژه و مضحکه دیگران است. او دنبال دخترهاست. با سرعت زیادی رانندگی میکند و ما او را رامبو مینامیم.»
من از لقب رامبو برای او یکه خورده و علتش را پرسیدم.
آشنایم گفت: او موهایش را هر هفته به یک رنگ در میآورد. یک روز او موی سیاهی دارد روز دیگر قرمز یا سبز است. طغیان این پسر اجتنابناپذیر بود.
من به خاطر آوردم که در دوران بچگی پدرش همراه با طرفدارانش علیه اقامه نماز در زیارتگاهها مخالفت میکرد.
آنها معتقد بودند که واسطه و شفیع قرار دادن اولیا بین خالق و مخلوق یک اقدام غیراسلامی است.
روستاییان چنان با عقاید آنها مخالف بودند که آنها مجبور شدند در خانه «دوستان»
مخفی شوند.
معلم سلفی و پیروانش نمیفهمیدند که زیارتگاه صرفا یک مرکز معنوی نبوده بلکه فضایی برای تجمعات اجتماعی، جشنها و همچنین محلی برای داد و ستد هم
میباشد.